آی شما ها
که با من ما مخالفید
هر گز این من و ما را
شمایی نمی شود خیال
در بند چنین رسم نو ظهور
این روح زخم خورده ما را ملامتی
هرگز چنین روا نباشد این
بدعت گذاری زر و دستهای پینه بسته را
این است تضاد من و مایی و شما
در سطر سطر هزاران نفیر ظلم
هرگز روا نباشد چنین خیانتی
ما را به خویش وام دار جنون بدان
ساکت نشسته ایم به کنجی
شگفت مرد
روزان و این شبان سایه دار را
در ظلمت هزاران چراغ سوخته
با مرده باد خویش
به زندگی نشانده ایم./
عباس اسدی
