پنجشنبه 8 اسفند ماه سال 1387
سلام
در پستوی ذهنت از من به یادگار اشکی
تمام سحر های آفتابی چشمانم
کاش تمام نوشته هایم اسم تو بود
کاش تو را می شد نوشت
نامه هایم در رد نگاهی خیس
اشتباه قلم بود تو را تو نوشت
و من که تو را تو می دانم
خجالت کاغذم تا شده
اشکهایم نصیب تمام پیشانی سفیدش
پشت به پشت سطرهای خجل
سیاهی شب را می ماند
و تو را سپیدی یک باز مانده یا نمانده
باز سلامم می کنی./
عباس اسدی
۸۷/۱۱/۱۴
